صدخرو در بستر تاریخ
منطقه سبزوار در طول تاريخ مورد هجمه ها و تاخت و تازهاي بيگانگان بوده و خسارات فراواني را به مردم خطه ي سربداران وارد كردند .
در دوران صفویه نیز سبزوار دچار فاجعه ای دردناک شد و آن دست درازی “عبدالمومن خان ازبک” و قتل عام مردم سبزوار در سال ۱۰۰۴ هـ.ق بود.
قتل عام مردم سبزوارتوسط ازبكان بسيار شديد بود به طوریکه كه به زن و بچه طفل شير خوار هم رحم نكردند و نزدیک به 30هزار نفر از مردم اين شهر به خاك و خون كشيده شدند .
عبدالمومن خان پس ازاین کشتار بیرحمانه ، یکی از امرای خود را همراه با چهار هزار جنگجوی خونخوار جهت تصرف قلعه صدخرو روانه این دیارنمود ولی به دلیل مقاومت سرسختانه چندماهه مردم شجاع صدخرو به رهبری خواجه محمد صدخروی نتوانستد به داخل قلعه نفوذ کنند و با شکست مواجه شدند. در این میان اخبار حمله اي ازبكها در سبزوار به شاه عباس صفوي که در آن موقع در منطقه قزوین بسر میبرد،رسيد . شاه عباس نیز قوای نظامی خود را به منطقه سبزوار فرستاد. وقتی ازبکها شنيدند شاه عباس دارد به این سمت مي آيد صدخرو را بدون نتیجه ترک کرده فرار را بر قرار ترجيح دادند وبه نزد عبدالمومن خان آمده و به همراه اوبه سمت نيشابور و نهايتا به بلخ گريختند .
این واقعه در کتاب تاریخ عالم آرای عباسی تالیف اسکندر بیگ ترکمان نقل شده که عینا به شرح ذیل درج میگردد:
" ...عبدالمومن خان تدارک مذلت و عار فرارخود را در قتل جمعی فقرا و ضعفاء سبزوار تصور نمود در شهر قتل عام کرد چنانکه از کشتن کودکان شیرخواره خود را معاف نداشته بود راقم حروف که موکب همایون شاهی بدان بلده رسیده عورات مقتوله بنظر درآورد که اطفال شیر خوار را بر روی سینه مادر نهاده بشمشیر دوپاره کرده بودند و بعد از قتل عام و نهب و غارت شهر متوجه تسخیر قلعه ارک شده حوالها از اطراف و جوانب نصب نموده بجد و جهد تمام در تسخیر آن سعی می نمود و یکی از امرای اوزبکیه را با سه چهار هزار اوزبک خونخوار بر سرقلعه صدخرو فرستاده خواجه محمد صدخروی که مرد مردانه دلیر و دولتخواه ایندودمان بود سپر ممانعت بر روی کشیده قلعه خود را مردانه محافظت نمود و کس بجهت اعلام این حالات بپایه سریر اعلی فرستاد.
مجملا اوزبکیه در عین ستیز آویز بودند که چتر فلک سای همایونی بفیروزی و اقبال سایه وصول بردیار سبزوار انداخت و چون خبر ورود موکب مسعود شاهی باوزبکیه که در صدخرو بودند رسید پای ثبات و قرارشان سست و متزلزل گشته قدرت تقف نیافته به عبدالمومن خان ملحق شدند و چون موکب همایون بقربه آزاد وارفریومد رسید عبدالمومن خان در این مرتبه نیز از عار فرار نیندیشیده بطریق معهود طبل ارتحال کوفته شاه محمد امله چیانرا بقلعه نیشابور فرستاد که آن قلعه را محافظت نماید و خود را از راه ترشیز عریمت جانب بلخ نمود در هیچ منزل زمانی از حرکت نیاسود و بسرعت و استعجال بدر رفت..."













